امشب شب جمعه س یاد عزیزان از دست رفته گرامی..نمیدونم چرا هیچوقت ازبابام دلخور نمیشم.شاید باگذر سالها فهمیدم خیلی خوبتر از چیزی بود که نشون میداد.بابام که برای همیشه ترکم کرد تهی شدم...تخمل دردام سخت شده بود.دیگه نماز و قران ودعا تسکینم نمیداد..برای بار دوم حامله شده بودم ..این بار یه پسر.علی با مادرش رفت مکه و موقع زایمان تنها بودم.خانواده ش هم اکثرا سفر بودن چون پسرم تو عید بدنیا اومد.اون اخریا که پیش مشاور میرفتیم دکتر بهم گفت یه خاطره شاد برام بگو..نگاهش کردم گفتم ندارم!!گفت از تولد بچه هات بگوو.گفتم بار اول تنهای عاطفی بودم بار دوم تنهای تنها..یادمه ازبس افسرده شده بودم علی که میدونست چقدر شغل ارایشگری دوست داشتم بهم پیشنهاد دادبرم دوره ببینم!!!ختی گفت با مامانم برم مشهد!!!!!جالب بود اون لحظه اصلا هیچ خسی نداشتم.فقط نگاهش کردم..گفتم نمیخوام..مرده متحرکی که جلوی علی نشسته بود دیگه هیچ چیز تسکینش نمیداد.یه مقدار از پول فروش باغ و ماشین بابام بهم رسیده بودکه همه رو علی ازم گرقته بود..یه مقدار رو تو کارش ریخت باقیشم رفت یه موتور صفر خرید.البته قرار بود سندش به نام من باشه که اینکارو نکرد.مثل همیشه بهم گفت انجام میده اما نداد.یادمه یبار سر همین مسیله بحث کردیم.با وقاحت گفت سند داری که پول بمن دادی!!!گفتم نه..گفت پس ساکت شوو.به همین راحتی..اون لحظه فقط اه کشیدم طوری که از ته دل سوختم..دوشب بعد وقتی واسه نماز بلند شددید موتور از تو حیاط دزدیدن..ناراحت نشدم.فقط نگاه کردم به جای خالی موتور..تو دلم گفتم مالی که مال من نیست باد ببره!!!یه مبلغی رو هم از مادرم گرفت که مثلا بهش ماهیانه سود بده از ماه دوم دیگه پولی بهش نداد.گفت ندارم.بماند که مادرم مجبور شد بعد از فروش خونه پدری مستاجر بشه واز یمن برادرای با غیرت و دختر دست وپا بسته ش میرفت خونه اشناهای نزدیک کار میکردتا اموراتش بگذره.وقتی خانواده ش فهمیدن موتور دزد برده همه گفتن وای فدای سرت!!!خوبه سکته نکردی...هیچ کس نگفت این سرمایه زندگی دنیا بود..دنیا اصلا مهم نبود...
بابا بیخیال همه اینهااا...کاش بودی .الان بودی...
امان از دنیا...
ما را در سایت امان از دنیا دنبال میکنید
برچسب: امشب کنار یاد تو صد خیمه,امشب دوباره یاد تو,امشب به یاد تو,امشب به یاد روی تو,امشب با یاد تو, نویسنده: بازدید: 27 تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 11:00