یادمه وقتی بار اخر علی اومد دنبالم تو ایستگاه دروازده دولت تا اتمام حجت کنه باهام بعد از کلی حرف و تهدید و...یه جمله گفت که برای چند لحظه هنگ کردم...علی گفت جوابت بمن راجب ادامه زندگی ویا طلاق ارتباط عکس داره با جوابی که به فاطی راجب بودنش تو زندگیم میدم!!!!!یلحظه موندم..من با کی تو طبق غیاث قرار گرفته بودم؟؟؟؟؟فاطی؟؟؟؟؟
راستش حسادت نکردم فقط یلحظه یادم اومد که یه اشنای نزدیک تعریف میکرد فاطی زن رسمیه یه پیرمردی میشه ویک هفته یا مدتی بعد از عقد میره با مامانش دم خونه دختر اقاهه و دادو بیداد که باباتون مرد نیست!!!!خلاصه کار به دادگاه میکشه وطلاق!! باجوابتست بارداری قبل از طلاق کاشف به عمل میاد که فاطی بارداره!!و پیرمرده هم میگه من که مردانگی نداشتم پس این بچه مال کیه؟؟؟واینبارم مجبور میشه بدون مهریه طلاق بگیره..قبل از طلاق منم هستی بارها تو مسیر بی ار تی فاطی رو با مرد دیده بود.البته اون یه زن مجرد بود واختیار زندگیشو داشت اما اصلا تو اخلاقیات علی نمیگنجید.وعلی تمام این ماجراهارو میدونست.کلا خانواده علی در سکوت بودند وخود علی بارها فحاشیهای فاطی رو تو دوران زندگی و دوران طلاقش دیده بود که حتی یبار که اومدن دم خونه ما برای دعوا علی بعد از کلی داد و بیدادبه کلانتری زنگ زد....در عجب بودم من چقدر حقیر شده بودم که برای حس حسادت وشاید بازگشت به زندگی سابقم از ترس هوو فاطی مقابلم قرار میگرفت!!!
البته علی بعدها منکر این داستانها شد وگفت به خاطر تحریک کردن من اینارو از خودش ساخته.اما وقتی با تعویض شماره تلفن همراهش وتماسای متعدد فاطی به خط همراه جدید و محل کار علی مشخص بود هنوز باهم رابطه داشتن.
امان از دنیا...