وقتی وارد زندگی ما شدهستی من چند ماهه ش بود.از دوران عقد با برادرم مشکل داشتند.یه دختر بود از یه خانواده کم بضاعت تو میدون شاهپور.پدرش فوت کرده بودو مادرش به سختی امورات 6تا بچه یتیمشو سامون میداد.
دوتا دختر اول ازدواج کرده بودندوحالا نوبت فاطی بود.نمیدونم برادرم چکار کرد که تونست جواب ازمایش قبل از ازدواج بدون مشکل رد کنه.فقط این خوب یادمه این زن وشوهر از خرید عروسی تا پول ارایشگاه وکلی مسایل دیگه تو سر وکله هم زدن تا بعد از ازدواج که هرشب گیس وگپس کشی داشتند.طوری که صدای همسایه ها دراومده بود.
فاطی بارها از علی همسرم خواست که برای میانجی گری تو دعواهاشون بره وهر بار طوری با حسرت به علی نگاه میکرد که انگار این مرد رویایی همون شاهزاده با اسب سفید بوده که من جادوگر ازاقبال فاطی دورش کردم.زهی خیال باطل که هیچ کس توی اون سالها نفهمید من چندبار کتک خوردم.اما صدام در نیومد.خداییشم الان بیغرض فکرشو میکنم دوران سختی بود.
برادرم وزنش بعد چندسال زندگی با وجود دوتا بچه پاشون به دادگاه باز شد.البته فاطی درصدد طلاق بود وبا اعتیاد برادرم خیالش راحت بود که تمام حق و حقوق رو میگیره.
تو اون روزای سخت یادمه برادرمو ترکش دادم.با هزینه خودم.بیشتر بخاطر مادرم که جون وعمرش برادرم بود.یادتونه که گفتم بخاطر توجه مادرم هر کاری میکردم.خلاصه داداشمو ترکش دادیم.بماند که چقدر حرف شنیدم اما حداقل سعی کردم دهن علی با پولی که از کارم در میوردم ببندم.تو این اوضاع کاشف به عمل اومد که فاطی مثلا دوست پسر داشته و ارتباط بانامحرم.تمام این قضایا روهم علی کشف کرد و رو کرد.
فاطی که اومده بود به خیال خودش خونه و حق حقوقشو کاملا از برادرم بگیره مجبور شد بگه هیچی نمیخوامو طلاق توافقی..
تو نه ماهی که از خونه علی بیرون زده بودم وبه خاطر طلاق اه میکشیدم علی به این فکر افتاده بود که نکنه روکردن دست فاطی و طلاق اونا باعث شده که خودش تو این وضعیت گیر کنه؟/!!
تصمیم گرفت فاطی رو که تو یه تولیدی تو جمهوری کار میکرد رو پیدا کنه و ماهیانه مبلغی رو بهش بده تا مثلا حلالیت بطلبه..
گوشت اومده بود دم دست گربه...فاطی همیشه با نگاهش علی رو میجوید.والان علی اکثر روزها موازی خیابون انقلاب وتولیدی من تو ساختمون الوندمیرفت دنبالش سوارش میکرد دوری میزدن و فاطی سعی میکرد با عشوه گری و به نوعی بدگویی از من جایی برای خودش باز کنه.منکر نمیشم که علی هم ازین توجه لذت میبرده.چون فاطی تا چندسال بعد هم همچنان درگیر علی بود وعلی بعدها مجبور شد با دعوا خودش از دست تماسهاش خلاص کنه.
ما را در سایت امان از دنیا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 14