کارکردن تو ارایشگاه بهم اعتماد بنفس داده بود.یجورایی داشتم به چیزایی که میخاستم نزدیک میشدم.هرچند ادمیزاد همیشه به هرچی میرسه ارزوهای بیشتزی داره.اما خوب بود برای من عالی بود.بعداز مدتی با 4.5ملیون یه پراید مدل پایین خریدم.تاالانم دارمش.تو رفت وامد کمکم کرد.گاهی هم با مادرم میرفتیم گردش.اخر هفته ها هم با ماشین میرفتم دنبال بچه ها و برای من دنیا داشت رنگی میشد.
کارم داشت میگرفت فقط چندتا مشکل بود .محله استخر کارگر نشین بودن وفرق بین کارهای ارایشی رو نمیدونستن.دستمزدهام فوق العاده پایین بودبااین حال مجبور بودم قسطی کار کنم.چندتاذ از مشتریاهی قدیمم تا فهمیدن ارایشگاه زدم دیگه می اومدن اونجا.ناگفته نمونه این دوتا خواهر که جز معجزه های زندگی من بودن هنوزم تو زندگیم هستن ئمن هنوزم خدا رو بخاطرشون شاکرم.بعد از طلاق بطور صد درصد از مشتریهام خودمو مخفی کردم.چون همه شون محلی بودن.حوصله خبر ببر خبر بیار نداشتم.فقط این دوتا خواهر نگه داشتم چون باهمه فرق میکردن.تو روزای سختی کمک حالم بودنوخدا بهشون خیر بده.
یکسال تو ارایشگاه کار کردم.البته منظورم از ارایشگاه یه مغازه 10 متری هست.سرسال صاحب مغازه طمع کردوکلی زو پول پیش اجاره کشید. در توانم نبود.مجبور شدم خالی کنم.از طرفی صاحب خونه هم بامن ابش تو یه جوب نمیرفت.مجبور بودیم دنبال جا باشیم.مادرم به یمن وراجی های صاحبخونه حسابی گارد گرفته بود.از نظر اون بخاطر رفتارهای نادرست من باید جابجا میشدیم..حالا بماند پسر صابخونه مزاحمت ایجاد میکرد.دختراش رفتارهای بازی داشتند و دایم دنبال این بودن که منم باهاشون همراه بشم.دریغ مادرم هیچ کدوم نمیدید.
خونه پیدا شد تو نظام اباد..یه خونه قدیمی..با صاحبخونه ای تو رختخوابر و بیمار..
امان از دنیا...ما را در سایت امان از دنیا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 27